فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس
سبد کالا
0
  • سبد کالا شما خالی است.
علاقه مندی ها
عضویت/ورود
آخرین سفارشات
اطلاعات حساب کاربر
نام و نام خانوادگی:------ تاریخ تولد: / /
تلفن:----- موبایل:-----

شما هنوز آدرسی ثبت نکرده اید

اطلاعات گیرنده کالا
نام:----- نام خانوادگی:-----
تلفن:----- موبایل:-----

شما هنوز آدرسی ثبت نکرده اید

تصویر روی جلد کتاب کیمیاگر

کتاب کیمیاگر

کتاب کیمیاگر درباره جوانی به نام سانتیاگو است که مسیری متفادت در زندگی اش را پی می گیرید و به حقایق جالبی در زندگی دست می یابد.

این کتاب از کششی بی نظیر برخوردار است و درطول کتاب مخاطب را با شوق و کنجکاوی خاصی با خود همراه می سازد که چه بر سر سانتیاگو می آید و به حقایق نابی می رسد.

قیمت پرداختی : 18,000 تومان

نویسنده این کتاب

پائولو کوئلیو

آقای پائولو کوئلیو در 24 آگوست در سال 1947 در ریودوژانیروی برزیل به دنیا آمد. او در دوران نوجوانی بسیار سرکش بود تا جایی که خانوده اش او سه بار به تیمارستان فرستادند. او در اوایل تصمیم گرفت که نویسنده شود، اما توسط والدینش که در برزیل که هیچ آینده ای در آن نمی دیدند، دلسرد شد.

سفارش سریع و آسان کتاب

برای زمان شما ارزش قائل هستیم. تنها با پر کردن فرم زیر این کتاب را سفارش دهید. (دیگر نیاز به ثبت فاکتور نیست، همکاران ما در اولین فرصت با شما تماس خواهند گرفت.)

عکس و جملات ناب کتاب کیمیاگر

کتاب کیمیاگر - اثر پائولو کوئیلو - ترجمه آرش حجازی - انتشارات کاروان

درباره پائولو کوئیلو نویسنده کتاب کیمیاگر

پائولو کوئیلو نویسنده کتاب پر فروش کیمیاگر می باشد که سی و پنج کیلیون کپی از ان به فروش رفت و تنها کتاب است که به زبان های مختلفی در زمان زندگی نویسنده اش ترجمه شده است. او در 24 آگوست در سال 1947 در ریودوژانیروی برزیل به دنیا آمد. او در دوران نوجوانی بسیار سرکش بود تا جایی که خانوده اش او سه بار به تیمارستان فرستادند. او در اوایل تصمیم گرفت که نویسنده شود، اما توسط والدینش که در برزیل که هیچ آینده ای در آن نمی دیدند، دلسرد شد. کوئیلو می گوید: این اتفاق با عشق می افتد، زمانی که شما به شخص دیگری عشق می ورزید و اما می خواهید که این شخص مانند شما تغییر کند آن گاه عشق می تواند بسیار مخرب باشد.

پائلو کوئیلو در 26 سالگی به این نتیجه رسید که اندازه کافی زندگی کرده و دیگر می خواهد طبیعی باشد در یک شرکت تولید موسیقی مشغول به کار شد و پس از اشنایی با زنی، با او ازدواج کرد. آن ها سال 1977 به لندن رفتند و پائولو شروع به نوشتن کرد، اما موفقیت چندانی به دست نیاورد. سال بعد به برزیل برگشتند و همسرش از او جدا شد. مدتی بعد با دوستی قدیمی به نام کریستینا اوتیسیکا ملاقات کرد که منجر به ازدواج آن ها شد و هنوز با هم زندگی می کنند.

سفر به اسپانیا و پیاده روی 500 مایلی در جاده مقصد سانتیاگوی کمپوستلا موجب تغییر اساسی سبک زندگی و دیدگاه این نویسنده شد. وی بر اساس این سفر الهام بخش و بیداری معنوی خود در این راه کتاب خاطرات مغ را به رشته تحریر در آورد که یک زندگی نامه محسوب می شود. پس از این اتفاق او شغل خود را رها کرد و تمام وقتش را صرف نوشتن نمود. سپس او معروف ترین کتاب خود، کیمیاگر را نوشت و توجه دنیا را به خود جلب نمیود. از آن پس او هر سال یا هر دو سال یک کتاب را روانه بازار می کند.

معرفی کتاب کیمیاگر

کتاب کیمیاگر درباره جوانی به نام سانتیاگو است که مسیری متفادت در زندگی اش را پی می گیرید و به حقایق جالبی در زندگی دست می یابد.

این کتاب از کششی بی نظیر برخوردار است و درطول کتاب مخاطب را با شوق و کنجکاوی خاصی با خود همراه می سازد که چه بر سر سانتیاگو می آید و به حقایق نابی می رسد.

پائولو کوئیلو نویسنده کتاب کیمیاگر در پیش گفتار کتاب این چنین نوشته است:

باید بگویم کیمیاگر یک کتاب نمادین است و متفاوت.  یازدسال از زندگی ام را صرف مطالعه کیمیاگری کردم.  همین تصور ساده استحاله فلزات به طلا و یا کشف اکسیر جوانی، برای اینکه یک راز آموز جادو را شیفته کند، کافی بود. اعتراف می کنم که اکسیر جوانی بیشتر اغوایم می کرد: پیش از درک و احساس حضور خداوند، تصور اینکه روزی همه چیز پایان می یابد، نومید کننده بود. بدین ترتیب وقتی فهمیدم می توانم به مایعی دست یابم که قادر است دوران هستی ام را سال ها افزایش دهد، تصمیم گرفتم جسم و روحم را وقف یافتن اش کنم.

لذت خواندن این کتاب را به هیچ عنوان نمی توان از دست داد.

 

قسمتی از کتاب کیمیاگر

در ژرفای قلبش شعف غزیبی شعله ور شد. بنا به خاطر افسانه شخصی اش بمیرد و به خاطر فاطمه. هرچه بود نشانه ها راست گفته بودند. دشمن در برابرش بود، و به همین دلیل لازم نبود خود را به خاطر مرگ نگران کند، چون روح جهان وجود داشت. در اندک زمانی به بخشی از آن تبدیل می شد. و روز بعد دشمن نیز به بخشی از آن تبدیل می شد.

اما بیگانه شمشیر را فقط روی پیشانی او نگه داشت.

چرا پرواز پرندگان را قرائت کردی؟

تنها آن چه را پرندگان می خواستند بگویند، خواندم. می خواستند واحه را نجات دهند و شما خواهید مرد. مردان واحه بیشتر از شما هستند. شمشیر هم چنان روی پیشانی اش بود.

تو کیستی که تقدیر الله را دگرگونی کنی؟

جوان گفت: الله لشکریان را آفرید، و پرندگان را نیز. الله زبان پرندگان را بر من آشکار کرد. همه چیز به یک دست نوشته شده؛ به یاد حرف های ساربان افتاد.

بیگانه سرانجام شمشیر را از پیشانی او بر گرفت. جوان ارامشی یافت. اما نمی توانست بگریزد.

برش هایی از کتاب کیمیاگر

بقیه روزهای زندگی ات را به آوارگی میان نخل ها و صحرا می گذرانی، و می دانی افسانه شخصی ات به انجام نداده ای، و اکنون دیگر برای آن بسیار دیر است. بی آن که هرگز فهمیده باشی که عشق هیچ گاه انسانی را از دنبال کردن افسانه شخصی اش باز نمی دارد. اگر چنین شود به خاطر آن است که عشق تو، عشقی راستین نبوده، عشقی که به زبانی جهانی سخن می گوید. « صفحه 133 – کتاب کیمیاگر »

 

زمان باز ایستاد و روح جهان تمام قدرتش پیش رویش پدیدار شد. هنگامی که چشمان سیاه و لبان مردد میان لبخند و سکوت او را دید، مهم ترین، خردمندانه ترین زبانی را که جهان به آن سخن می گفت، درک کرد، زبانی که تمامی مردم زمین می توانستند آن را در قلب خود بفهمند. این زبان عشق بود. « صفحه 106 – کتاب کیمیاگر »

 

هنگامی که کسی در زبان عشق غرق شود، آسان است فهمیدن این که همواره کسی در جهان وجود دارد که انتظار دیگری را می کشد، چه در وسط صحرا و چه در شهری بزرگ. و هنگامی که اینان با یکدیگر برخورد می کنند و نگاهشان باهم تلاقی می کند، سراسر گذشته و سراسر آینده اهمیت خود را از دست می دهد و تنها همان لحظه وجود خواهد داشت. و این ایمان باور نکردنی به این که در زیر خورشید، همه جیز توسط یک دست نگاشته شده است، همان دستی که عشق را بر می انگیزد. همان دستی که روح همزادی را قرار می دهد. چون بدون آن رویاهای نوع بشر هیچ معنایی نخواهد داشت. « صفحه 107 – کتاب کیمیاگر »

 

جوان از کیمیاگر پرسید چرا باید به قلبم گوش بسپرم؟ کیمیگر جواب داد: چون هرگز نمی توانی خاموشش کنی. و حتا اگر وانمود کنی به او گوش نمی دهی، باز همیشه در درون سینه ات به تکرار نظرش درباره زندگی و جهان ادامه می دهد. تا اگر قلبت خیانتکار باشد اگر قلبت را خوب بشناسی، هرگز در این کار موفق نمی شود. چون تمام رویاها  و تمناهایش را می شناسی و شیوه کنار آمدن با آن ها را در می یابی. « صفحه 141 – کتاب کیمیاگر »

 

ترس از رنج، از خود رنج بدتر است. و این که هیچ قلبی، تا زمانی که در جست و جوی رویاهایش باشد، هرگز رنج نخواهد برد. چون هر لحظه جست و جو، لحظه ملاقات با خداوند و ابدیت است. « صفحه 142 – کتاب کیمیاگر »

 

عشق ورزیدن به معنای آن است که می توانی در جهان آفرینش، هر چیزی باشی. هنگامی که عشق می ورزیم، هیچ نیازی به درک کردن آن چه رخ می دهد نداریم، چون همه چیز در درون ما رخ می دهد و آدم ها می توانند خود را به باد تبدیل کنند. البته اگر باد ها آن ها را یاری کنند. « صفحه 159 – کتاب کیمیاگر »

 

خورشید گفت: از اینجا که هستم می توانم روح جهان را ببینم. او با روح من ارتباط دارد و ما باهم گیاهان را می رویانیم و می گذاریم گوسفند ها به جستجوی سایه برآیند. از اینجا که من هستم و از زمین بسیار دور است. عشق ورزیدن را آموخته ام. می دانم اگر اندکی دیگر به زمین نزدیک شوم، همه چیز در آن خواهد مرد و روح جهان از هستی باز خواهد ماند. پس به هم می نگریم و یکدیگر ار می خواهیم، و من به او زندگی و گرما می بخشم، و او دلیلی برای زیستن به من می بخشد. « صفحه 160 – کتاب کیمیاگر »

اطلاعات بیشتر

نام کتاب

کتاب کیمیاگر

نام اصلی کتاب

O Alquimista

نویسنده

پائولو کوئیلو

مترجم

آرش حجازی

موضوع

داستان های برزیلی

مشخصات ظاهری

183 صفحه

ناشر

انتشارات کاروان

نوبت چاپ

چاپ شانزدهم – 1388

شابک

9789647033930

قیمت

18000 تومان

نقد و بررسی ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.