فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس
سبد کالا
0
  • سبد کالا شما خالی است.
علاقه مندی ها
عضویت/ورود
آخرین سفارشات
اطلاعات حساب کاربر
نام و نام خانوادگی:------ تاریخ تولد: / /
تلفن:----- موبایل:-----

شما هنوز آدرسی ثبت نکرده اید

اطلاعات گیرنده کالا
نام:----- نام خانوادگی:-----
تلفن:----- موبایل:-----

شما هنوز آدرسی ثبت نکرده اید

تصویر روی جلد کتاب وحشی

کتاب وحشی

دیوید آلموند، نویسندۀ مشهور در حوزۀ کتاب های کودک و نوجوان، تصمیم داشته یک کتاب داستانِ مشهورِ دیگر بنویسد اما در میانۀ داستان به نظرش رسیده بَد نمی شود اگر در داستانش یک شمه هایی از آموزشِ مهارتی چیزی هم باشد! بنابر این کتاب داستانِ خوبش را به یک کتابِ داستانِ آموزش کنترل خشم در کودکان و آموزشِ اینکه چگونه انتقاممان را از همکلاسیِ شرورمان بگیریمِ نه چندان خوب، تبدیل کرده است! هر چند هرجا که از متن دل زده شوید، تصویر گری های فوق العادۀ دیو مک کین به شما جانِ تازه ای برای تمام کردنِ این کتاب، خواهند بخشید! در ادامه بخش هایی از کتاب را می خوانیم…

قیمت پرداختی : 9,000 تومان

ناشر این کتاب

انتشارات آفرینگان

فعالیت انتشارات آفرینگان از سال 1377 بوده است. در حال حاضر این مجموعه توسط مدیریت زهرا حسین زادگان اداره می شود و تنها به انتشار کتاب های کودکان و نوجوانان می پردازد. گفتنی است نشریۀ آفرینگان همکاری نزدیکی با مجموعۀ انتشاراتیِ ققنوس دارد.

نویسنده این کتاب

دیوید آلموند

دیوید آلموند که متولد 1951 میلادی می باشد، هم اکنون در نورتامبرلندِ انگلستان زندگی می کند. دیوید آلموند نمونۀ واقعی و بارزِ یک نویسندۀ پرتلاش و خستگی ناپذیر است. او تقریباً همۀ نوشته هایش را به جایی رسانده و سر و سامان داده است! برای بیشترشان جوایز متعدد و بعضی را نیز با موفقیت به روی صحنه برده است.

عکس و جملات ناب کتاب وحشی

دربارۀ کتاب وحشی نوشتۀ دیوید آلموند

شاید شنیده باشید که هر خواننده ای، هر سبکی که داشته باشد، بالاخره یک آهنگِ خوب می خواند. این دربارۀ کتاب ها هم صدق می کند اما بصورت برعکس! یعنی هر نویسنده ای هرچقدر هم که خوب باشد همۀ آثارش ارزش خواندن ندارند و بالاخره یک نوشته ای دارد که به نظرتان نباید منتشرش می کرد. و دربارۀ دیوید آلموند، کتاب وحشی، حکمِ آن یک دانه کتابی را دارد که نباید چاپ می شد!

این ها را می توان خلاصه ای از نظراتِ منتقدان دانست!

دیوید آلموند که بخاطر کتاب های کودکان و نوجوانانی که تاکنون نوشته است از شهرت بسیاری برخوردار است و جوایز متعددی نیز دریافت کرده است،  کتاب وحشی را در سال 2008 میلادی منتشر کرد. کتابِ وحشی، داستانی است که داستانِ دیگری را روایت میکند، یعنی کتابِ وحشی، داستانِ پسر بچه ای به نام بلو بیکر است که دارد یک داستان می نویسد که دربارۀ یک پسرکِ وحشی و جنگلی ست. بلو بیکر در کتابش با شخصیتش یکی می شود و حسابی حالِ آن همکلاسیِ بی ادب و منزجر کننده اش، هاپر را می گیرد!

به نظر می رسد دیوید آلموند می خواسته یک کتاب داستان دربارۀ یک پسر بچه ای که به تازگی پدرش را از دست داده بنویسد اما بعد از چند فصل تصمیمش عوض می شود و کتاب را به سمتِ یک کتاب آموزشی در زمینۀ کنترل خشم برای کودکان ونوجوانان، سوق می دهد!

اما گذشته از اینها تصویر گری های کتاب هم بسیار خوب با متن کتاب یکی شده است.

تصویر گری این کتاب را دیو مک کین بر عهده داشته است.

دربارۀ دیو مک کین، تصویر گر کتاب وحشی

دیو مک کین، عکاس، کارگردان و تصویرگری بی نظیر است. او متولد سال 1342 شمسی می باشد. آثار دیو مک کین، تا کنون برندۀ جوایزِ اسمارتیز، نیویورک تایمز  و جایزۀ بهترین کتاب مصور سال بوده اند. طراحی و تصویر گریِ آثارِ مشهوری همچون؛ کتاب قبرستان (اثر نیل گِیمن) و کورالاین (انیمیشن محبوب سال2009)، همچنین فیلم های تالار اسرار و زندانیِ آزکابان( قسمت های دوم و سوم از مجموعه فیلم های مشهور هری پاتر)، را در کارنامۀ خود ثبت کرده است.

دیوید مک کین، اولین فیلم خود را با نام ماسک آیینه ای(Mirror Mask)، در سال 2005 میلادی کارگردانی کرد. او هم اکنون در کنت زندگی می کند.

قسمتی از متن کتاب وحشی، اثری از دیوید آلموند به ترجمۀ نسرین وکیلی

مادر می گوید که حالش از همه بدتر بوده. می گوید او وپدر سالیان سال باهم زندگی کرده بودند و خاطرات شیرین زیادی از او دارد. جِس هم آنقدر کوچک بود که به سختی او را به یاد می آورد. اما من همیشه به یاد او هستم و حسرت می خورم که چه نعمتی را از دست دادم؛ نعمتی که هیچ وقت خوب نشناختمش. مادر می گوید:«پسرها برای اینکه خوب بار بیایند به پدر نیاز دارند.»

می دانستم حق با اوست اما سعی می کردم قوی و محکم باشم. می گفتم در اولین فرصت دنبال کاری می روم که بتوانم مخارج خانواده ام را تأمین کنم. مادر با خنده جواب می داد:«الان؟ مثلاً چه جور کاری؟» خب البته هیچ نظری در این باره نداشتم.

می گفتم:«کاری که پول فراوان تویش باشد، مثلاً خوانندگی.» و با صدای بلند یک آهنگ پاپ می خواندم.«یا بازیکن فوتبال.» و با توپی کاغذی توی آشپزخانه دریبل می زدم. یک روز آستین هایم را بالا زدم و در اتاق نشیمن شروع کردم به مشت زدن در هوا و گفتم:«یا بوکسور.» بعد عضله هام را نشان دادم و گفتم ببینید چقدر بزرگ شده ان( که اصلاً هم بزرگ نبودند).

جِس خندید و مادرم به بازوهایم دست زد و آن ها را تحسین کرد و بعد بغلم کرد و گفت:«تو فعلاً فقط پسر بچه باش، همین. این تنها کاری است که الان باید بکنی.» و همدیگر را محکم تر در  آغوش کشیدیم.

از همان اول سعی می کردم گریه نکنم. سعی می کردم ظاهری محکم و قوی به خودم بگیرم اما موضوع این است که واقعاً از آن آدم های محکم نیستم. اگر لازم باشد بلدم مثل بیشتر پسرها قیافه بگیرم اما مثل بیشترشان از درون آدم خیلی مهربانی هستم. بعضی پسرها دلشان هم از سنگ است، باید از این جور پسرها فاصله گرفت؛ پسرهایی مثل هاپر…

برش هایی از متن کتاب وحشی

اگر یک وقت کسی او را می دید، او تعقیبش می کرد، می کشتش، گوشتش را می خورد و استخان هایش را داخل چاله ای قدیمی می ریخت. او وحشی بود. واقعن وحشی بود. «صفحۀ10 – فصل اول »

از جادوگر ها و پری ها و یکی بود یکی نبود و «تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند» اصلاً خوشم نمی آمد. این ها شکل زندگی واقعی نیستند. من از خون و ماجرا و دل و جرئت داشتن خوشم می آمد و چیزی هم که می نوشتم دربارۀ همین ها بود. همه چیز داستان مربوط به شهر کوچکمان سالت وِل است. داستانِ وحشی را به خانم مولُوی نشان ندادم. اصلاً به هیچ کس نشان ندادم. این داستان مال خودم بود؛ فقط خودم. «صفحۀ 12- فصل اول»

چند هفته بعد کسی که رفت پدرم بود و هاپر هنوز در محله مان ول می چرخید. وقتی دید چقدر به هم ریخته ام مثل کوسه ای که بوی خون حس کرده باشد دیگر دست از سرم بر نداشت. روز بعد از تشییع جنازه به سمت فروشگاه تعاونی می رفتم تا نان بخرم که سروکلۀ هاپر پیدا شد.

گفت:«هِی، سگ نَفَس.» نفسش بوی گند سیگار می داد. ادامه داد:«اون بابات هفتۀ پیش آمده بود درِ خانه مان. می دانستی؟ می گفت تو در مورد من خیلی زَر می زنی. می دانی من هم بهش چی گفتم؟» «من هم بهش گفتم برو گم شو گنده بک، برو بمیر. باورت می شه؟ و دیدی که همین هم شد!» «صفحۀ 17 – فصل دوم»

وقنی هاپر راه افتاد، وحشی هم یواشکی دنبالش رفت. لحظه به لحظه با چشم تعقیبش می کرد تا اینکه از جنگل بیرون رفت و از روی پل نهر بَجر هم گذشت و به طرف شهر برگشت. تا وقتی که از دیدش خارج بشود او را می پایید. بعد انگشتش را روی لبۀ تیز چاقویش کشید. همان جایی که هاپر ایستاده بود، ایستاد. بوی هاپر هنوز توی هوا مانده بود.«صفحۀ 27 – فصل سوم»

یک روز بدون اینکه واقعاً فکری در این مورد کرده باشم، جس را وارد داستان کردم. دست به قلم بودم که متوجه شدم نوشته ام: دست در دست جس در یک روز زیبای تابستانی با کوله پشتی ای بر پشت به سمت خارج شهر در حرکتیم. در راه باریک پیش می رفتیم و از پل نهرِ بَجِر گذشتیم و وارد جنگل شدیم. وقتی به این جای داستان رسیدم، دلم می خواست این قسمت کاملاً خاص باشد.«صفحۀ 31 – فصل چهارم»

 

اطلاعات بیشتر

نام کتاب

وحشی

نام اصلی کتاب

The Savage

نویسنده

دیوید آلموند

مترجم

نسرین وکیلی

موضوع

داستان های تخیلی, کودکان و خشونت

مشخصات ظاهری

78 صفحۀ مصور

ناشر

انتشارات آفرینگان

نوبت چاپ

چاپ اول 1394

شابک

9786003910065

قیمت

9000 تومان

نقد و بررسی ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.