فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس
سبد کالا
0
  • سبد کالا شما خالی است.
علاقه مندی ها
عضویت/ورود
آخرین سفارشات
اطلاعات حساب کاربر
نام و نام خانوادگی:------ تاریخ تولد: / /
تلفن:----- موبایل:-----

شما هنوز آدرسی ثبت نکرده اید

اطلاعات گیرنده کالا
نام:----- نام خانوادگی:-----
تلفن:----- موبایل:-----

شما هنوز آدرسی ثبت نکرده اید

تصویر جلد کتاب خاما اثر یوسف علیخانی

کتاب خاما

همه ی ما در زندگی مان آدمی داریم که قصه اش را نمی دانیم قصه پدربزرگی که معلوم نیست از کجا آمده و چه درسر داشته قصه مادربزرگی که  که روزگار نگذاشت برایمان تعریف کند. همه پدربزرگ و مادربزرگ ها با گفتن قصه های قدیمی سعی کردند قصه خودشان را نگویند خیلی هنر کرده باشند کمی از خودشان را در آن قصه ها جاری کرده اند.

قیمت پرداختی : 33,000 تومان

ناشر این کتاب

نشر آموت

نشر آموت فعالیت مجوز انتشارات خود را در سال 1383 و فعالیت خود را از 1386 آغاز کرد. انتشارات آموت به خاطر تلاش در رونق ادبیات داستانی، شرکت فعال در نمایشگاه های استانی، أخذ جوایز متعدد از جشنواره ها، تلاش برای جذب نوقلمان، و کسب دستاوردهای قابل توجه در عین جوانی و نوپایی، به عنوان ناشر برگزیده ویژه سال 1392 انتخاب شد. دکتر حسن روحانی، رئیس جمهور وقت ایران، در سال 1392 در مراسم افتتاحیه بیست و هفتمین نمایشگاه بین المللی کتاب از نشر آموت به عنوان یکی از ناشران برتر کشور، تقدیر به عمل آورد.

نویسنده این کتاب

یوسف علیخانی

یوسف علیخانی از نویسندگان معاصر ایرانی است که با انتشار و نوشتن داستان های خاص و منحصر به فرد شهرت یافت و در حال حاضر به عنوان مدیر نشر آموت فعالیت دارد. وی در نوشتن رمان ها و داستان هایی با فضای واقعی و روستایی شهرت دارد و سعی دارد تا در زمان هایش بیشتر از فرهنگ های مردم ایران بیشتر سخن بگوید.

سفارش سریع و آسان کتاب

برای زمان شما ارزش قائل هستیم. تنها با پر کردن فرم زیر این کتاب را سفارش دهید. (دیگر نیاز به ثبت فاکتور نیست، همکاران ما در اولین فرصت با شما تماس خواهند گرفت.)

عکس و جملات ناب کتاب خاما

معرفی کتاب

همه ی آدم ها دنبال گفتن قصه ی زندگی خودشان هستند و در طول تاریخ این اتفاق با نگاه کردن به زندگی دیگران اتفاق افتاده است.

همه ی ما در زندگی مان آدمی داریم که قصه اش را نمی دانیم قصه پدربزرگی که معلوم نیست از کجا آمده و چه درسر داشته قصه مادربزرگی که  که روزگار نگذاشت برایمان تعریف کند. همه پدربزرگ و مادربزرگ ها با گفتن قصه های قدیمی سعی کردند قصه خودشان را نگویند خیلی هنر کرده باشند کمی از خودشان را در آن قصه ها جاری کرده اند.

خاما داستان زندگی یک پدربزرگ است. پدربزرگی که حالا نیست و راوی در در پوستین او افتاده تا زندگی اش را از نگاه او خیال کند. این که چقدر به حقیقت رفته و چقدر خیال بافته بود این باید در این رمان خواند .این رمان از سویی داستان زندگی و عشق است و از سوی دیگر رنج و جنگ و تبعید است و آن گاه سرگشتگی و آوارگی و گم شدن آن عشق که امید بخش بود.

خاما داستان انسان معاصر است که زندگی هر لحظه برای او نقشه ای زیر سر دارد و بدا به حال کسی که سر راهش سبز شود…

برش های از کتاب

چشم هایم را بستم و فکر کردم تمام انار های دنیا که شیرین نیستند.تو  میوه ات ترشه یا شیرین؟

ترش و شیرین برای زنده هاست.من و تو مرده ایم.در دنیای مردگان انار ها همه شیرین هستند. « صفحه ی 448 – از کتاب خاما »

 

گاهی آدمی در لحظه فکری می شود کاری بکند اما فکرش به قبل برمی گردد به خواب هایش به خیالاتش.به آنی که می خواهد.چند شب بود خاما از پنجره می آمد می نشست رو به ماه که از قاب پنجره دیده می شد و ماه سرخم می کرد به راه.« صفحه ی 200 – از کتاب خاما »

 

شما مردها همه تان همین طورین.تا وقتی زن نگرفتین از هر زنی خوش تان بیاید می شود خامای تان.بعد که خرشدین و کلاه گشاد رفت توی سرتان اون زن دیگر خاما نیست برایتان.دنبال خامای دیگری می گردید. خیلی هم انصاف داشته باشین دل می بندین به همان خامایی که در خیال تان هنوز نیمه زنده است.« صفحه ی 367 – ازکتاب خاما »

آدمی به روز زنده است و روز ها می آیند که سرنوشت آدمی را بیاورند گرچه خیلی های ما روز ها را به شب ها میچسبانیم وشب ها منتظر سرنوشت مان هستیم غافل از این که سرنوشت روز آمد و متوجه اش نشدیم و رفت.« صفحه387 – از کتاب خاما »

 

آدمی که دنیا شش روز بیشتر به او وفا نداردچه فرقی میکند روز اول اش کجا بوده و روز آخر کجا.مهم فقط این هست که در این شش روز توانسته به خامایش برسد یا نه.خاما این مدت نشسته بود بالای سرم. تنها وقتی که از جایش بلند شد وقتی بود که پرسیدم.« صفحه ی 447 – از کتاب خاما »

قسمتی از کتاب

مدام نگران بودم قاطر سم اشتباه بردارد و برویم ته دره سردار هم ساکت شده بود و دیگر نردبان نداشت. میخواستم حرف بزنم تا هراس ام کم بشود. دلم باز نردبان اش را می خواست اما سردار رفته بود و در شب فقط صدای سم کوبه ی قاطرش را شنیدم که در راه مالرو پیش می رفت پیش از تاریکی دیگر نمی توانستیم در کنار هم پیش برویم راه مالرو آنقدری بود که یک قاطر برود و دو قاطر بر ابروی زمین نمی توانست سم بکوبد.
خیلی دوست داشتم شعرهایی که خوانده بود در خاطرم مانده بود که تکرارشان کنم پیش خودم.فقط تک کلمه هایی می آمدند و مدام تکرار می شدند ناخودآگاه بر زبانم.
وقتی رسیدیم به گردنه ی روبروی چهار ناحیه قبل از اینکه شب بنشیند روی البرزکوه دیده بودم که چند روستا لابلای جنگلی از درخت نشسته بودند و در واقع درخت ها دور خانه های گلی درآمده بودند.

اطلاعات بیشتر

نام کتاب

کتاب خاما

نویسنده

یوسف علیخانی

موضوع

داستان های فارسی_قرن 14

مشخصات ظاهری

448 صفحه

ناشر

نشر آموت

نوبت چاپ

چاپ اول – 1392

شابک

9786003840324

قیمت

33000 تومان

نقد و بررسی ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

برخی از کتاب های نویسنده این کتاب