فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس
سبد کالا
0
  • سبد کالا شما خالی است.
علاقه مندی ها
عضویت/ورود
آخرین سفارشات
اطلاعات حساب کاربر
نام و نام خانوادگی:------ تاریخ تولد: / /
تلفن:----- موبایل:-----

شما هنوز آدرسی ثبت نکرده اید

اطلاعات گیرنده کالا
نام:----- نام خانوادگی:-----
تلفن:----- موبایل:-----

شما هنوز آدرسی ثبت نکرده اید

تصویر روی جلد کتاب ازدواج رنج مقدس

کتاب ازدواج رنج مقدس

آثار یونگ انگار که تمامی ندارد! طرفداران مکتبش، از زیر سنگ هم که شده نوشته ای، کتابی، مقاله ای از او پیدا می کنند و می نشینند کتابش میکنند و سرِ یونگین ها را با آن مشغول میکنند! این بار هم مقالۀ یونگ دربارۀ ازدواج را گزاشته اند وسط و 13 نفری دورش را گرفته اند و با هم درباره اش بحث و گفتگو کرده اند که در ادامه بخش هایی از آن را می خوانیم…

قیمت پرداختی : 18,000 تومان

ناشر این کتاب

انتشارات بنیاد فرهنگ زندگی

انتشارات بنیاد فرهنگ زندگی،به مدیریت سهیل رضایی که فعالیت خود را از سال 1377 آغاز کرده است، در راستای هدف والای آگاهی بخشی به بشریت، تنها به انتشار کتاب بسنده نکرده است و در کنار چاپ کتاب هایی که بیشتر در حوزۀ فلسفه زندگی و روابط است به برگزاری سمینار های حضوری با حضور مشاوران برجسته، برگزاری کلاس های صوتی و آنلاین نیز می پردازد.

نویسنده این کتاب

داریل شارپ

در سال 1936 در تورنتو متولد شد. در دست تکمیل...

عکس و جملات ناب کتاب ازدواج رنج مقدس

دربارۀ کتاب ازدواج رنج مقدس نوشتۀ داریل شارپ، به ترجمۀ سیمین موحد

کارل گوستاو یونگ، یک مقالۀ 12 صفحه ای با عنوان “ازدواج به مثابه رابطۀ روان شناسانه” دارد. پس از سال ها عده ای تصمیم گرفتند به نقد و بررسی این مقاله بنشینند تا بلکه از آن چیزی در بیاورند و درست مانند یونگ جریان ازدواج را از این که هست پیچیده تر کنند!

این دورۀ نقد و بررسی، به پنج جلسۀ دو ساعته تقسیم می شود که با حضور چند درمانگر حرفه ای، یک کارگزار معاملات ملکی، دو زن خانه دار، یک پستچی،  یک مدیر آگهی های تبلیغاتی، یک صاحب رستوران، دو استاد دانشگاه، یک روحانی پرتستان، و یک کشیش  کاتولیک پرداخت- جمعاً سیزده نفر، شش زن و هفت مرد. سن آنها بین بیست و هشت تا شصت و سه بود، برگزار شد.

این کتاب، حاصل آن سمینار است. در حقیقت متن نوشتاری مکالماتی که در سمینار اتفاق افتاد.

مطمئناً طرفداران یونگ یا به قول خودشان یونگین ها از منتشر شدن همچین کتابی خوشحال خواهند شد.

موضوع مورد بحث در این مقاله، خود شناسی پیش از توقع درک از فرد دیگر است، یونگ در این مقاله آورده است که اگر از دست کسی عصبانی می شوی  بجای پرسیدن این سوال که “تو فکر کردی کی هستی”یا “چرا اینکار رو با من میکنی” بهتر است از اتاق خارج شویم به محل تنهایی خویش برگردیم اگر لازم شد موهای خود را بِکَنیم و از خود بپرسیم “من چه کسی هستم؟”

مثل اغلب اوقاتِ نوشته های یونگ، ضمیر ناخودآگاه و ناآگاهی ما در این مبحث نیز مورد استفاده قرار گرفته است!

در ادامه بخش هایی از این کتاب را می خوانیم…

 

قسمتی از متن کتاب ازدواج رنج مقدس نوشتۀ داریل شارپ

من رابطۀ خیلی گرمی با شوهرم دارم و این رابطه را دوست دارم.

خوب من این جا نیامده ام تا آن را به هم بزنم. اما شما شاید آماده باشید! گوش کنید ببینید یونگ در پاراگراف 331 چه می گوید:

در اینجا رابطه در محدودۀ هدف غریزی بیولوژیکی یعنی حفظ نژاد بشر باقی می ماند. از آنجا که این هدف ماهیت جمعی دارد، حلقۀ پیوند روانشناسانۀ بین زن و شوهر نیز اساساً جمعی می ماند و نمی توان آن را رابطۀ فردی به مفهوم روانشناسانه داشت. فقط موقعی می توانیم از این نوع رابطه سخن بگوییم که سرشت ناخودآگاه رابطه تشخیص داده شده و همذات پنداری اولیه شکسته شده باشد. ازدواج به ندرت به صورت هموار و بدون بحران رشد می کند و به صورت رابطۀ فردی در می آید، یا هرگز به این صورت رشد نمی کند. تولد آگاهی بی درد نیست.

البته آنچه که یونگ در اینجا رابطۀ فردی می نامد مترادف رابطۀ روانشناسانه است. یونگ می گوید حرکت از رابطۀ غیرشخصی غریزی به سمت رابطۀ آگاه-با دست کم توان بالقوه برای تبدیل شدن به رابطۀ خوب روانشناسانه- عملاً همیشه با درد و رنج همراه است.

او اینجا به چه چیزی اشاره می کند و چرا این دردناک است؟

منظورش تشخیص این است که دو نفر با هم متفاوت اند؟ یعنی جدا شدن از حالت یکی بودن اولیه؟

درد نتیجۀ کنار گذاشتن فرافکنی هاست.

درست است. مثل اینکه دوباره با درد و تقلا از رحم مادر بیرون کشیده شویم و از بهشت به بیرون پرت شویم. افسانۀ آدم و حوا در مذهب مسیحیت حاکی از همین است. مادام که آدم و حوا در باغ بهشت زندگی می کردند خوشبخت بودند. خوشبخت اما ناآگاه. به محض این که به حرف مار حیله گر گوش بدهید-این مثل دریافت پیام از ضمیر ناخودآگاه است-  فوراً دچار مشکل می شوید و کل دنیای تان ممکن است زیر و رو شود. شما در دامن خدایان به خواب رفته اید اما صبح آن طرف باغ بهشت بیدار می شوید… .

سمینار یکم

پیش از اینکه بحث را شروع کنیم، می خواهم چند نکته را روشن کنم. برنامۀ صحبت ما ثابت و از پیش تعیین شده نیست. اما من همیشه دوست دارم از یک ساختار ذهنی پیروی کنم. بنابراین ایدۀ من ایناست که در مورد مقالۀ «ازدواج به مثابه رابطۀ روان شناسانه» پاراگراف به پاراگاراف جلو برویم و ببینیم ما را به کجا می برد.

یونگ این مقاله را در سال 1925 میلادی نوشته است. احساس خود من دربارۀ این مقاله این است که تقریباً به تمام مفاهیم روانشناسیتحلیلی اشاره می کند. این مقاله بسیار کوتاه و فقط دوازده صفحه است. بنابراین به راحتی می توان در یک جلسه آن را خواند؛  اما مثل پیاز لایه های بسیار دارد. در این مورد هم مثل بیشتر نوشته های یونگ هربار که آن را می خوانیم ناگهان چیز جدیدی بیرون می جهد. علتش هم این است که جایگاه ما، تجربۀ ما و سطح درک مان همیشه در حال تغییر است. ما هربار که مطلبی را می خوانیم معمولاً  به آنچه برایمان مهم است و با آن همذات پنداری می کنیم می چسبیم و دفۀ بعد به هیچ عنوان همان آدم قبلی نیستیم. این موضوع خصوصاً در مورد متونی که به مسائل روان شناسانمه می پردازد صادق است.

من فکر می کنم برای درک آنچه یونگ در اینجا می گوید نیازی نباشد با سایر آثار او آشنا باشیم. مسلماً برخی از شما  بیشتر از بقیه با اصطلاحات و مفاهیم مورد استفادۀ او آشنا هستید. ما در طول صحبت به این مسئله خواهیم پرداخت.

یونگ هرگز جمع بندی نظام مندی از روانشناسی تحلیلی ننوشت. او هیچگاه یک جا همه چیز را نمی گفت. بنابراین تقریباً همۀ نوشته های او شما را به مطلب دیگری رهنمون می شود تا موقعیت خود را پیدا کنید. خوشبختانه راهنمای خیلی خوبی برای مجموعه آثار یونگ وجود دارد.

یادتان باشد که این یک سمینار است؛ نه خطبۀ کلیسا. بنابر این راحت باشید و هرموقع هر سوالی داشتید بپرسید.

خوب حالا در شروع بحث بگویید ببینم از عنوان”ازدواج به مثابه رابطۀ روان شناسه” چه می فهمید؟ چرا یونگ از واژۀ “ازدواج” استفاده کرد و نگفت “دوستی”؟

او فقط روابط قانونی را مد نظر داشت؟

نه فکر نمی کنم. …

سمینار دوم

پیش از آغاز بحث، آیا پرسشی دربارۀ مطالب هفتۀ پیش هست؟

آیا رابطه ای وجود دارد که تحت تأثیر فرافکنی نباشد؟

بنابر تعریف و طبق اصطلاحات یونگ، نه. از آنجا که ما فقط به طور نسبی می توانیم آگاه باشیم، هر چیزی در درون ممکن است فرافکنی شود. ما دوباره عاشق می شویم و دوباره مأیوس می شویم و می بینیم کاملاً آن چیزی نبود که می خواستیم یا اصلاً آن چیزی نیست که دنبالش بودیم. نیازی نیست چیزی دربارۀ روان شناسی بدانید تا وقتی رابطه ای درست کار نمی کند متوجه شوید. اما چرا کار نمی کند؟ اصلاً چطور توانستید خودتان را گرفتارش کنید؟ و حالا چکار می کنید؟ این یعنی روان شناسی.

یونگ می گوید هر چیزی در وجود خودمان که از آن ناآگاه هستیم، در دنیای بیرونی به صورت تقدیر با آن ملاقات می کنیم. همیشه دلیلی برای اتفاقی که برای ما می افتد وجود دارد. البته شاید در آن زمان نفهمیم! چطور می توانیم بفهمیم؟ فقط با از سر گذراندن آن و پذیرفتن هرچه که پیش می آید و بعد تعمق کردن دربارۀ آن میتوانیم معنای زندگی را دریابیم.

پس هیچ رابطه ای کامل نیست؟

بستگی به این دارد که چه چیزی را کامل بدانیم. بعضی از مردان رویای زن به اصطلاح همیشه حاضر و آماده را دارند. زن ستایش گر و فهیمی که همیشه آمادۀ عشق ورزی است. او هوای مرد را دارد و فقط او را می خواهد. هرکلام مرد برایش مثل آینۀ انجیل است و هیچ وقت او را طرد نمی کند. مرد می تواند یک دقیقه سرش را روی شانۀ زن بگذارد و گریه کند و دقیقۀ بعد چنان داد و فریادی به را بیندازد که زن را دیوانه کند.

مادر و عاشق یکی شده اند.

بله، آیا این یک رابطۀ کامل است؟ فکر می کنم رنان هم تصور خودشان را از مرد همیشه حاضر دارند.

مردی که همیشه در دسترس است و عاشق آشپزی و نوازش و رخت شستن است!

وقتی حوصله ندارم او می فهمد.

او به من فضا می دهد.

آفرین. حالا این رابطه کامل است یا فقط دلخواه؟ یونگ اغلب می گفت که کمال متعلق به خدایا است. بقیۀ ما باید به بهترین نحو با زندگی کنار بیاییم. خدایان همه چیز را می دانند و ما انسان ها با آنچه که دربارۀ خودمان نمی دانیم محدود می شویم.

یادتان باشد بین آنچه خواستنی ست و آنچه دست نیافتنی است، ما می توانیم به آنچه عملی است رضایت دهیم. آن آواز گروه« رولینگ استونز» یادتان هست که می گوید:«همیشه نمی تونوی اونچه را که می خوای داشته باشی؟» یک بیت هم هست تقریباً به این مضمون که«اما اگه سعی کنی می تونی چیزی رو که لازم داری به دست بیاری…» منظورم از رابطۀ کاملاً عملی، رابطۀ هماهنگ و نسبتاً بدون کشمکشی است که چنان چه طرفین انتظار کمال نداشته باشند، ممکن می شود…

البته رضایت دادن به هرچیزی کمتر از کمال، مستلزم مقداری بلوغ روانی است. بلوغی که در این گفتۀ اساسی یونگ نهفته است:«هیچ رابطۀ روان شناسانه ای بین دو نفر که در حالت ناآگاهی هستند وجود ندارد.»

سمینار سوم

سؤالی از جلسۀ قبل هست؟

شما مدام به الگوی یونگ از روان اشاره می کنید. من این جاست، سایه و پرسونایی هست، خویشتن مسئول است و همه جا پر از عقده است. ما از کجا بدانیم که واقعاً این طوری است؟

نمی دانیم. الگو فقط می گوید وضع چطور می تواند باشد. یک ایده و یک تصویر در ذهن شماست. طرز نگرشی است که کمک می کند تا چیزها را بفهمید. الگو ادعا نمی کند که چیزی حتماً این طور است. فقط شکل خاصی از مشاهده را ترسیم می کند.

پس چه چیزی را باید باور کرد؟

خوب، این سؤال خوبی است. به چیزهایی که دربارۀ دنیای مادی می دانیم فکر کنید؛ چیزهایی که آن ها را علوم فیزیکی می نامیم: مثل برق، رادیو و تلویزیون، مهندسی، فضانوردی، ساختن راه ها و پل ها،  فرستادن آدم ها به فضا و نظایر آن. همۀ این ها از آسمان به زمین نیوفتاده اند. طی یک دورۀ زمانی طولانی به وجود آمده اند و در هر مرحله آدم های زیادی در گیر بودند که با الگوهای مختلف آزمایش می کردند.

کسی ایده ای دربارۀ چیزی داشت؛ مثلاً این که چطور x روی y اثر می گذارد و بعد چه اتفاقی برای  z می افتد. وقتی آن را امتحان کردند و کار نکرد، به راه دیگری و الگوی دیگری فکر کردند و  دوباره امتحان کردند. بارها و بارها آزمون و خطا کردند و هرچیزی که درست از آب در آمد مورد استفاده قرار گرفت.

این روش  علمی است. هرچیزی که ما از آن یاد گرفته ایم و مورد استفاده قرار داده ایم و این شامل تقریباً هرچیزی می شود که در زندگی امروزمان داریم و از آن استفاده می کنیم. علم فیزیک به چیزهایی مربوط است که می توانید لمس شان کنید و آن ها را بسازید. هیچ چیز نامحسوسی در آن راه ندارد. در فیزیک می توانید روی هرچیزی انگشت بزارید. آب در دمای معینی یخ می بندد و به جوش  می آید و پل ها زیر فقط آن مقدار فشار کج می شوند. ما دقیقاً می دانیم که خورشید هرروز چه موقع طلوع می کند و چه موقع غروب می کند.

علم روان شناسی این قدر دقیق و خشک نیست؛ …

سمینار چهارم

دو پاراگراف بعدی رسالۀ یونگ یعنی پراگراف های 329 و 330 چیز چندانی به بحث ما یعنی ناآگاه و تأثیر  عقده های  والدین اضافه نمی کنند. اما چند مطلب هست که ارزش بحث را دارد. بله؟

شما چیزهای خوبی را که یونگ دربارۀ زنان گفته به ما نگفتید.

خوب، یونگ همینطوری زنان را ستایش نمی کند، بلکه نظراش  ربط زیادی به احیای اصل زنانه  در آگاهی امروزی دارد و   می شود گفت که آن را از خفا بیرون می کشد. شاید مهمترین ادای سهم یونگ  در این حوزه، تأکید بر زنانگی به عنوان تعادل لازم در دنیایی باشد که بیشتر بر مبنای ارزش های سنتی مردانه عمل میکند. و به این مفهوم او ضد پدر سالاری است.

اگر بروید فهرست مجموعه آثار یونگ را نگاه کنید و دنبال عناوین«زنانگی» و «آنیما» بگردید دریایی از مطالب مرجع پیدا می کنید.

شما گفتید بعضی از عقاید او دربارۀ زنان کهنه و منسوخ است.

بله ، اما فقط به این علت که واقعیت های اجتماعی عوض شده اند. روان اساساً محافظه کار است و صرف نظر از اینکه به چه چیزی اعتقاد  دارید همچنان همان راه قدیمی را دنبال می کند.

وقتی چیزی را که یونگ عملاً نوشته بخوانید، خودتان می فهمید که نظراتش هنوز مناسبت دارند یا نه. من شخصاً فکر می کنم که نظرات او صرفاً فهمیده نشده است. تازه من می گویم که انها پنجاه سال از زمان خود جلوترند. مثلاً اگر مفهوم یونگ از آنیما را در نظر بگیریم، چنانچه ارتباط دیرینۀ بین اروس و زنانگی را ندانید فهمش مشکل می شود. و بدون درک این که این ها چطور با هم عجین شده اند، واقعاً نمی توانید بفهمید که چطور در مورد تک تک زنان صدق می کنند، یا در واقع اهمیت بنیادی آن ها از زاویۀ رابطۀ روانشناسانه را درک نمی کنید.

سمینار پنجم

حالا می خواهم مستقیماً به چیزی اشاره کنم که یونگ آن را مشکل ظرف و مظروف می نامد. تقریباً هر چیزی که در این جلسات بحث کردیم در جای دیگری از آثار یونگ هم ظاهر می شود. رسالۀ ازدواج تنها جایی است که او الگوی رابطه را مطرح می کند که یکی از زوجین ظرف دیگری می شود- یعنی آن یکی توسط این محدود می وشد.

بله؟

داشتم به بحث هفتۀ پیش فکر میکردم. چرا بعضی ها بحران میان سالی دارند و نوروتیک می شوند، درحالی که افراد دیگری که کمابیش در همان شرایط زندگی می کنند این طور نمی شوند؟

خوب، هیچ کس به طور قطع نمی داند. من فکر می کنم پاسخ یونگ این است که روان انسان ها هم محدودیت ها و هم توان بالقوه اش را می شناسد. اگر محدودیت های تان از حد بگذرد، یا توان بالقوه تان به فعل در نیامده باشد، آن وقت نوعی شکست و از هم گسیختگی صورت می گیرد. خود روان وارد عمل می شود تا وضع را اصلاح کند.

اما نه همیشه… .

شاید همه آمادگیش را نداشته باشند. یونگ در اواخر همین رساله می گوید به اعتقاد او رشد روانشناسانه «مسئلۀ نژاد، خانوداه، استعداد و شور و اشتیاق است»

طبیعت، اشرافی است. انسان عادی، افسانه است-هرچند قوانین عام معینی حتماً وجود دارد. حیات روانی چیزی است که به راحتی در پایین ترین سطوح نگه داشته شود. انگار هر فرد قوۀ جاذبۀ معینی دارد و مطابق آن یا صعود می کند یا تا سطحی پایین می آید که آن جا به آخرین حدش می رسد. دیدگاه و اعتقاد داشتن هممطابق آن تعیین می شود.(پارگراف 343).

اگر این را تسلی خاطر بدانید، یونگ فکر می کرد نوِروز یه احتمال قوی در مورد تیپ«عالی تر» آدم ها اتفاق می افتد. …

اطلاعات بیشتر

نام کتاب

ازدواج رنج مقدس

نام اصلی کتاب

Getting to know you :the inside out of relationship

نویسنده

داریل شارپ

مترجم

سیمین موحد

موضوع

روانکاوی, روابط بین اشخاص, روان شناسی یونگ

مشخصات ظاهری

168 صفحه

ناشر

انتشارات بنیاد فرهنگ زندگی

نوبت چاپ

چاپ سوم – 1397

شابک

9786006268309

قیمت

18000 تومان

نقد و بررسی ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.