فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس
سبد کالا
0
  • سبد کالا شما خالی است.
علاقه مندی ها
عضویت/ورود
آخرین سفارشات
اطلاعات حساب کاربر
نام و نام خانوادگی:------ تاریخ تولد: / /
تلفن:----- موبایل:-----

شما هنوز آدرسی ثبت نکرده اید

اطلاعات گیرنده کالا
نام:----- نام خانوادگی:-----
تلفن:----- موبایل:-----

شما هنوز آدرسی ثبت نکرده اید

کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا اثر هاروکی موراکامی

سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا

داستان به دو بخش روایی موازی تقسیم شده است. فصل های فرد در «سرزمین عجایب بیرحم» رخ می دهد، هرچند این عنوان در متن به کار نمی رود. راوی جوانی برازنده و رمزگذار داده های سیستمی است که تربیت شده تا از ضمیر ناآگاهش به عنوان کلید رمزگذاری استفاده کند. او از جانب دانشمند اسرارآمیزی که کاشف «کاهش صدا» است، مأموریتی را به انجام می رساند. این دانشمند در آزمایشگاهی پنهان در سیستم فاضلاب منسوخ توکیو کار می کند.

فصل های زوج از تازه واردی در «ته دنیا» خبر می دهد، شهری عجیب و تک افتاده که در نمای اول کتاب در احاطه دیوارهای بلند نفوذناپذیری وصف می شود. راوی در روند پذیرفته شدن به شهر است. سایه اش را با کاردی بریده و از او جدا کرده اند و آن را در محوطه سایه ها گذاشته اند و انتظار می رود که زمستان را به سر نیاورد. ساکنان شهر مجاز نیستند سایه داشته باشند و در روند داستان معلوم می شود که نباید ذهن داشته باشند.

قیمت پرداختی : 49,000 تومان

نویسنده این کتاب

هاروکی موراکامی

هاروکی موراکامی امروزه از پرآوازه ترین نویسندگان ژاپن و خود یکی از مترجمان زبان انگلیسی است. برخی از رمان هایش، به ویژه در امریکا به تیراژ میلیونی رسیده. معروف ترین رمان هایش، وقایع نامه پرنده کوکی و جنگل نروژی است. کافکا در کرانه ، سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا ، دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل از دیگر آثار اوست.

سفارش سریع و آسان کتاب

برای زمان شما ارزش قائل هستیم. تنها با پر کردن فرم زیر این کتاب را سفارش دهید. (دیگر نیاز به ثبت فاکتور نیست، همکاران ما در اولین فرصت با شما تماس خواهند گرفت.)

عکس و جملات ناب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا

پادکست سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا

معرفی کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا

داستان به دو بخش روایی موازی تقسیم شده است. فصل های فرد در «سرزمین عجایب بیرحم» رخ می دهد، هرچند این عنوان در متن به کار نمی رود. راوی جوانی برازنده و رمزگذار داده های سیستمی است که تربیت شده تا از ضمیر ناآگاهش به عنوان کلید رمزگذاری استفاده کند. او از جانب دانشمند اسرارآمیزی که کاشف «کاهش صدا» است، مأموریتی را به انجام می رساند. این دانشمند در آزمایشگاهی پنهان در سیستم فاضلاب منسوخ توکیو کار می کند.

فصل های زوج از تازه واردی در «ته دنیا» خبر می دهد، شهری عجیب و تک افتاده که در نمای اول کتاب در احاطه دیوارهای بلند نفوذناپذیری وصف می شود. راوی در روند پذیرفته شدن به شهر است. سایه اش را با کاردی بریده و از او جدا کرده اند و آن را در محوطه سایه ها گذاشته اند و انتظار می رود که زمستان را به سر نیاورد. ساکنان شهر مجاز نیستند سایه داشته باشند و در روند داستان معلوم می شود که نباید ذهن داشته باشند.

دو خط داستانی در هم تنیده می شود و مفاهیم ضمیر آگاه و ناآگاه و هویت را می کاود.

 

شخصیت ها

در هر دو روایت شخصیت ها اسم ندارند. به جای آن هریک با شغل یا خصوصیت اصلی معرفی شده اند، مثل کتابدار یا گندهه.

سرزمین عجایب بیرحم

راوی

فنسبی 35 ساله، که گذشته از حرفه غیرعادی اش، مثل تازه به دوران رسیده های توکیو زندگی می کند. هرچند آدم دقیقی است، چندان به فکر عجیب بودن یا غرابت دنیای دور و برش نیست.

پیرمرد دانشمند

دانشمند بزرگ، اما حواس پرتی معرفی می شود که به راوی مزد می دهد تا اطلاعات را پردازش کند. او درباره کاهش صدا تحقیق می کند. راهی برای خواندن ضمیر ناآگاه و عملا ضبط آن به صورت تصاویر قابل درک، هرچند غیرمنسجم، پیدا کرده است.

نوه گلبهی پوش

دختری هفده ساله، نوه و دستیار و پرستار پیرمرد، که تپل و جذاب است و سراپا گلبهی می پوشد. به هیچ مدرسه ای نرفته، چون پدربزرگش گفته وقت تلف کردن است و شخصا به او درس داده و آنچه لازمه زندگی است به او آموخته است؛ بنابراین چند زبان یاد گرفته و علاوه بر مهارت های دیگر طرز استفاده از تپانچه را نیز می داند.

کتابدار

دختر خوش اشتهایی که از خوراکی سیر نمی شود، در تحقیق راجع به تکشاخ ها به راوی کمک می کند و با او دوست می شود.

کوچولوئه و گندهه

دو اوباش که معلوم نیست به کجا وابسته اند و راوی را به ستوه می آورند.

کرم ها

موجودات ساکن فاضلاب که فرهنگی از آن خود دارند. چنان خطرناک اند که دانشمند در محافظت ابزار دفع کننده در قلمروشان به سر می برد تا از شر آن هایی که قصد دارند داده ها را بربایند محفوظ بماند. می گویند آنها یک ماهی و زالوها را می پرستند. همچنین گوشت تازه نمی خورند، بلکه هروقت انسانی را شکار می کنند، او را در آب می خوابانند و چند روز صبر می کنند تا جسدش بپوسد و آن وقت او را می خورند.

ته دنیا

راوی

تازه واردی در ته دنیا. به عنوان مراسم ورود به شهر، سایه اش را از او جدا می کنند و با تیغه ای چشم هایش را می برند تا از روز رو بگرداند.

سایه راوی

ظاهرا به شکل انسان. خاطره زندگی قبلی با راوی در او باقی است، اما محکوم به مرگ است و چون از راوی جدا شده، قیم او، یعنی دروازه بان، با او به خشونت (اما نه بیرحمی) رفتار می کند.

دروازه بان

نگهبان و محافظ اصلی «ته دنیا». وظایف راوی را به او می گوید و سایه راوی را زندانی می کند و از او در سوزاندن اجساد جانورانی که در زمستان می میرند، کار می کشد.

کتابدار

خانم کتابدار شهر که به جای کتاب، جمجمه های تکشاخ هایی را نگه می دارد که رویاها در آنها جا گرفته است.

سرهنگ

پیرمردی، همسایه راوی که به او پند می دهد و از او پشتیبانی می کند.

نگهبان

مرد جوانی که مراقب نیروگاه برق است. حاشیه نشینی  که برای راوی آکوردئون کوچکی پیدا می کند که می تواند کلید کوشش های راوی در بازیابی ذهن و خاطرات خود باشد.

برشی از کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا

حالا که آن همه نوارپیچم کرده بودند و در این بعدازظهر توی رختخواب نوشابه را مزه مزه می کردم، همدردی تازه ای نسبت به رودین، قهرمان اصلی رمان، حس می کردم. تقریبا هیچ وقت با کسی در آثار داستایفسکی همذات پنداری نکرده ام، اما شخصیت های رمان های از مد افتاده تورگینف چنان قربانی شرایط اند که من یکراست می پرم تو وضعیتشان. با بازنده ها احساس همدردی می کنم. نقص های خود آدم او را پذیرای نقص های دیگران می کند. نه اینکه شخصیت های داستایفسکی همدردی برانگیزاند، اما به طرزی نقص دارند که نمی شود به حساب خطا گذاشت. «صفحه 212 – کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا »

حدود یک ماه در بیمارستان بودم. یک عمل قلب داشتم. مسخره است، نه؟ من تنها عضو مریض خانواده بودم، حالا تنها عضو زنده ام. روزی که آنها مردند، پرنده ها قشقرق راه انداخته بودند. بیمارستان را خیلی گرم کرده بودند و شیشه ها بخار کرده بود و ناچار از تخت بلند شدم که شیشه را پاک کنم. قرار نبود از تخت در بیایم، اما باید درخت و پرنده ها و باران را می دیدم. یک جفت پرنده سرسیاه و بال قرمز آنجا بودند. همین وقت به فکر افتادم دنیا چه جای غریبی است. «صفحه 285 – کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا »

سوال هایی که جوابشان را ندارم. خواب کوتاه توی سرما همه گرمای وجودم را گرفته و کله ام را پر از اشکال انتزاعی کرده. آیا تن یکی دیگر را اشغال کرده ام؟ همه چیز به طرز ملال آوری سنگین و مبهم است. مسافت زیادی در پیش دارم. تاریکی دم به دم غلیظ تر می شود. تعادلم به هم می خورد. بارها می ایستم تا نیرویم را برای مقاومت جمع کنم و کرختی را از اعصابم برانم. «صفحه 197 – کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا »

مجنون واقعی، اما درخشان. هیچکس نمی تواند به آن آزمایشگاه نزدیک شود. کرم ها همه جا می خزند. پروفسور می آید و می رود. امواج صدا کار می گذارد که کرم ها را رم بدهد. دفاع بی نقص. آن دختره و تو تنها کسانی هستید که به آنجا رفته اید. همین نشان می دهد که چقدر مهمی. بنابراین، تصور می کنیم و پروفسور می خواهد تو را بیاندازد تو جعبه و درش را ببندد. «صفحه 185 – کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا »

دود خاکستری

همانطور که سرهنگ پیشاپیش خبر داده بود، تقریبا هر روز دود دیده می شود. دود خاکستری که ازدور و بر باغ سیب بلند می شود و به سوی ابرها می رود. اگر کسی به آن زل بزند، انگار این دود از خود باغ سیب بلند می شود. اولین نشانه های دود تقریبا در ساعت سه بعدازظهر دیده می شود و دود بنا به تعداد جسدها کم و زیاد می شود. روز پس از بوران یا شبی یخ بندان ستون غلیظ دود تا چند ساعت ادامه دارد.

چرا برنامه ای نمی ریزند که از مرگ جانوران جلوگیری کنند؟

خورشید که غروب می کند، از تختخواب در می آیم و چشم هایم را در آب سرد می شویم. عینک آفتابی را به چشم می زنم و از سراشیبی که برف دو سویش را پوشانده به طرف کتابخانه می روم. نمی توانم مثل سابق بخوانم. بعد از جمجمه اول تابش رویاهای قدیم، خارهای درد به چشم هایم می فرستند. حفره های مبهم پیش دیدم گسترده تر و سنگین تر می شود و نوک انگشت هایم حساسیت خود را از دست می دهد.

در اینجور وقت ها کتابدار یک حوله خیس سرد برای کمپرس چشم ها و قدری سوپ یا شیر گرم می آورد. اما انگار تویشان سنگریزه باشد طعم و مزه ای برایم ندارند. به آن عادت کرده ام، اما با این حال مزه شان را مطلوب نمی بینم. به سقف نگاه می کنم و به چراغ زردی که از آن آویخته. اهمیت ندارد که ذهنم چقدر سخت شده، مهم نیست که چقدر زمستان به من نزدیک شده، این من نیستم که می خواهم با او بخوابم. شهر است که می خواهد. اینجوری است که مدعی ذهن من اند.

جمجمه برق انداخته را جلو من می گذارد، اما من برش نمی دارم. انگشت هایش را روی میز تماشا می کنم. سعی می کنم معنای انگشت هایش را بخوانم، اما انگشت ها چیزی به من نمی گویند.

اطلاعات بیشتر

نام کتاب

سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا

نام اصلی کتاب

Hard-boiled wonderland and the end of the world

نویسنده

هاروکی موراکامی

مترجم

مهدی غبرایی

موضوع

داستان های ژاپنی

مشخصات ظاهری

512 صفحه

ناشر

نیکو نشر

نوبت چاپ

چاپ چهارم – 1395

شابک

9789647253697

قیمت

49000 تومان

نقد و بررسی ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

برخی از کتاب های نویسنده این کتاب