داستان-کوتاه-اعتماد-به-خود-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

روزی استادی در سر کلاس رو به دانشجویان دندان پزشکی خود کرد و گفت: «می دانم که شما در این ترم بسیار تلاش کرده اید و می دانم که برنامه های سخت تری برای ترم های آینده در پیش داریم. دندان پزشکی …

85
ادامه مطلب
داستان-کوتاه-هرگز-تسلیم-نشوید-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

مرد جوانی که به تازگی به دانشکده رفته بود بر آن شد تا زنی را که قصد نامزد شدن با او را داشت به مادرش معرفی کند. وقتی این زن مورد قبول مادرش واقع نشد، دانشجوی جوان آن او را کنار گذاشت و تصمی …

99
ادامه مطلب
داستان-کوتاه-پند-طلایی-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

«کریستین دی لارسن» در کتابی تحت عنوان توصیه هایی برای خوش بینان می گوید:
به قدری قوی و قدرتمند باشید که هیچکس و هیچ چیز قادر به بر هم زدن آرامش خیالتان نشود. به هر کس که می رسید، از شادکامی …

80
ادامه مطلب
داستان کوتاه حرمت شکن - فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس - TITTAS Online Book Store

در روزگاری دور، مردی گم کرده راه در بیابان، دنبال پناهگاهی می گشت.
گرمای آفتاب، تشنگی و گرسنگی، رمقی بر جان مسافر باقی نگذاشته بود. همان طور که با پاهای مجروح، خسته و لرزان راه می رفت، چشمش …

250
ادامه مطلب
داستان-کوتاه-حکایتی-از-انیشتین-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

تئوری های انیشتین را کسی درک نمی کرد و هنوز هم بعضی از آن ها قابل درک نیستند. با این وصف عده ای عالم نما، ادعا می کردند که فرضیه های او را درک کرده اند و از این راه برای خودشان کسب شهرت می …

154
ادامه مطلب
داستان کوتاه سود - از سری داستان های خوشبختی - تصویر اصلی - فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس

پس از زلزله ی بسیار بزرگ و ویرانگر بندر «کوبه» در ژاپن، یک زن ژاپنی با استفاده از کارتن های مقوایی، اقدام به برپایی یک فروشگاه موقتی کرده بود و در آن چراغ قوه، اقدام به برپایی یک فروشگاه مو …

318
ادامه مطلب
داستان کوتاه و شگفت انگیز آزمون صداقت - تصویر اصلی - فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگری حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند. متوجه شدند …

341
ادامه مطلب
داستان کوتاه تاثیر گذار آنچه برخود نمی پسندی - تصویر اصلی - فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس

مردی وارد رستورانی شد و غذای مفصلی سفارش داد. پس از سیر شدن، مدیر رستوران را صدا زد و گفت: «من پولی ندارم و چون بی نهایت گرسنه بودم چاره ای جز این نداشتم.»
مدیر رستوران گفت:
«به شرطی دست از …

211
ادامه مطلب
داستان کوتاه الویت - سری داستان های عبرت آموز - تصویر اصلی - فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس

مردی برای تماشای مسابقه ای به ورزشگاه رفت و در سر جای خود در بالای سالن ورزشگاه نشست. وقتی مسابقه شروع شد، متوجه شد بعضی از صندلی ها خالی هستند. به سمت صندلی ای رفت  که مردی روی آن نشسته بو …

160
ادامه مطلب