داستان-کوتاه-کمک-به-دیگران-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

استخوان بندی میگوها در خارج بدنشان قرار دارد و گفته می شود که هر میگو در طول عمر خود حدود بیست بار پوسته ی خود را دور می اندازد. علت این امر آن است که میگو می خواهد بدنِ در حال رشد خود را …

127
ادامه مطلب
داستان-کوتاه-کمک-به-دیگران-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

داستان کوتاه درباره کمک به دیگران
روزی از دکتر «کارل منینجر»، روان شناس مشهور جهان پرسیدند: «شما به کسی که یک مشکل روانی داشته باشد، چه پیشنهادی می دهید؟»
حضار توقع داشتند دکتر منینجر، مشاو …

3104
ادامه مطلب
داستان-کوتاه-قدرت-باور-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

پزشکان تگزاس در مورد تأثیر جراح یزانو به صورت آرتروسکوپی مطالعه کردند. بیماران را با زانوهای مجروح در یکی از سه مرحله ی جراحی رها کردند. خراش دادن مفصل زانو، شستشوی مفصل و…
در طی عمل …

463
ادامه مطلب
داستان-کوتاه-فرصت-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

من دوران بچگی خود را، زمانی که اوضاع کساد بود، در شهر کوچکی سپری کردم. زندگی من به قدری ابتدایی بود که در قیاس با معیارهای کنونی می توان گفت نوعی زندگی ماقبل تاریخ بود. در مغازه ی خواربار ف …

364
ادامه مطلب
داستان-کوتاه-مرد-ثروتمند-و-دختر-فقیر-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

روزی دختر فقیری در گوشه ای از خیابانی ایستاده بود و از رهگذران گدایی می کرد. او تن پوشی ژولیده داشت و از سر و صورت او پریشان حالی و آشفتگی معلوم بود. مردی ثروتمند اتفاقی از همان خیابان گذش …

457
ادامه مطلب
داستان-کوتاه-تصویر-مفهوم-زندگی-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

«جان لنون» آهنگساز و شاعر مشهور می گوید:
وقتی بچه بودم مادرم همیشه می گفت شادی کلید زندگی است.
مدرسه که رفتم یک روز معلم از ما خواست که بنویسیم وقتی بزرگ شدیم در زندگی می خواهیم چه کاره شوی …

227
ادامه مطلب
داستان کوتاه گذشته ات را از یاد مبر از سری داستان های کوتاه جذاب و تکان دهنده - فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس - تصویر اول

امیر کبیر وزیر خردمند و آگاه ناصرالدین شاه محبوبیت فراوانی داشت و به همان میزان دشمنانی سر سخت که روزی به ناصرالدین شاه گفتند: «عالی مقام چه نشسته اید که وزیرتان (امیر کبیر) هر هفته روز های …

139
ادامه مطلب
داستان-کوتاه-تصویر-هدیه-ای-به-خدا-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

وقتی برای سخنرانی به «دنور» رفته بودم، جایی توقف کردم تا کفش هایم را واکس بزنم. دوستی همراهم بود، همچنان که مشغول صحبت بودیم، متوجه مرد واکس زن شدم که با شوقی شگفت انگیز، کفش های من را واکس …

294
ادامه مطلب
داستان-کوتاه-تصویر-خطر-نکردن-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات

روزی فردی از کشاورزی پرسید: «آیا در این فصل، گندم کاشته ای؟»
کشاورز جواب داد: «نه، ترسیدم باران نیاید.»
مرد پرسید: «آیا ذرت کاشته ای؟»
کشاورز گفت: «نه ترسیدم ذرت ها آفت بزنند.»
مرد پرسید: « …

141
ادامه مطلب