476

معرفی و بخش هایی از کتاب رهش

معرفی کوتاه کتاب رهش

یک پاراگراف درباره نویسنده و آثارش

رضا امیرخانی نویسنده ای پایبند به اصول خود است. با این همه، آثار داستانی و غیز داستانی او با استقبال شگفت اقشار گوناگون خوانندگان می شود. شاید راز علاقه مردم به کتاب های رضا امیرخانی صداقتی باشد که با قلم هنرمندانه او عجین شده است.

کتاب های رضا امیرخانی

  • قیدار
  • نفحات نفت
  • مَنِ او
  • جانستان کابلستان
  • اِرمیا
  • رهش

فلسفۀ نام کتاب

نام کتاب رهش وارونه (برعکس) کلمه شهر است و همچنین بی ربط هم نیست، یعنی به هیچ وجه تصادفی انتخاب نشده است. نام کتاب از چند جهت به داستان کتاب نزدیک است. داستان درباره شهر تهران است، وقتی در گذشته زیبا بوده و محیطی خوب و آب و هوای تمیزی داشته است و حالا به جای بهتر شدن دارد برعکس پیش می رود و هر روز اوضاع بدتر می شود.

تصویر جلد کتاب

تصویر جلد کتاب رهش اما زیباتر از نام انتخاب و طراحی شده است. به جای ساختمان ها و برج ها از جعبه های دستمال کاغذی استفاده شده است، جعبه هایی که درشان باز است و برخی تمام شده و برخی هم یک برگ از آن خارج شده است. برداشت های متفاوتی می توان از طرح روی جلد کتاب رهش کرد، ساختمان هایی بی حس و بی روح که پشت سر هم ساخته می شوند و هر روز هم بلندتر از دیگری می شوند.

انگار مهندس های معمار مسابقه دارند که هر کس ساختمان بلندتری بسازد او برنده می شود؛ این برداشت اولیه ماست، از نگاهی دیگر اما دستمال های بیرون زده از جعبه اما شبیه پرده هایی می مانند که از پنجره باز اتاق ها توسط باد به این طرف و آن طرف ها پرت می شوند. قسمت بالای تصویر کتاب اما یک چتر باز دیده می شود و نام نویسنده و نام کتاب که به صورت یک پرچم بر فراز این شهر جعبه ای دیده می شود…

 داستان کتاب

داستان کتاب رهش حول محور یک خانواده معمار می گذرد؛ مادر مهندس معمار است و پدر یک معمار که در یک پیمانکار ساخت و ساز است و در شهرداری شهر تهران کار می کند. آنها تنها یک فرزند دارند، که او هم مشکل تنفسی دارد. داستان کتاب رهش از زیبای شهر تهران شروع می شود تا به فضای آلوده آن ختم می شود…

برش هایی از کتاب

حالا دیگر هیچ قصه ای نمانده است. هر سه بسقاب قصۀ خانۀ شاهزاده شکسته اند. کسی ظرف می شکاند که آخرِ قصه ها برایش بی اهمیت باشد. «صفحه 11 کتاب رهش»جلد کتاب رهش - تصویر اول

عاشق تاب بازی است. وقتی سر می خورد به جلو، دهان اش را تا ته باز می کند. جوری که حنجرۀ صورتی اش پیدا می شود. دوست دارم سرم را فرو کنم در دهان اش تا ببینم بعد از حنجره و بعد از نای، آیا از ریه هایش سر در می اورم یا نه. مادر اگر سر در نیاورد، دستگاه های رادیولوژی و سونوگرافی سر در می آورند؟ «صفحه 20 کتاب رهش»جلد کتاب رهش - تصویر دوم

چیزی نمی گویم. نمی فهمد که موجی بود در دلِ من که حالا رد شد و رفت. به تو تلفن زدم در جلسه بودی، کلی وقت بعد سر پیامکِ بانک، سریع جواب دادی، یعنی بانک مهم تر بود از خبرِ من؟، من هم عصبی شدم… «صفحه 10 کتاب رهش»جلد کتاب رهش - قسمت سوم

قرار بود از شهر آرامنی صحبت گنند. من لیا هستم. معماری خوانده ام. تهران دیگر مثلِ هیچ شهری نیست. به تعبیر قرانی، «التی لم یخلق مثلها فی البلاد». شهرِ آرمانی برای من از خانۀ آرمانی شروع می شود. برای من خانۀ آرمانی، خانه مادر بزرگ است… برای من مهم است که هر کدام از مدیران و سازندگانِ شهر که پشتِ این میزها نشسته اند، چه تصویری از خانۀ مادر بزرگشان دارند؟ «صفحه 94 کتاب رهش»جلد کتاب رهش - قسمت چهارم

دیدگاه ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

کتاب های مرتبط با این مطلب

تصویر جلد کتاب رهش اثر رضا امیرخانی

کتاب رهش

معرفی کوتاه کتاب رهش
یک پاراگراف درباره نویسنده و آثارش
رضا امیرخانی ن …

کتاب-بیوه-کشی---فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس---تصویرجلد

کتاب بیوه کشی – اثر یوسف علیخانی – نشر آموت

معرفی کوتاه کتاب رهش
یک پاراگراف درباره نویسنده و آثارش
رضا امیرخانی ن …

تصویر جلد کتاب خاما اثر یوسف علیخانی

کتاب خاما

معرفی کوتاه کتاب رهش
یک پاراگراف درباره نویسنده و آثارش
رضا امیرخانی ن …