43

داستان کوتاه مرد ثروتمند و دختر فقیر – سری داستان های عبرت آموز

داستان-کوتاه-مرد-ثروتمند-و-دختر-فقیر-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات-تصویر-اول

روزی دختر فقیری در گوشه ای از خیابانی ایستاده بود و از رهگذران گدایی می کرد. او تن پوشی ژولیده داشت و از سر و صورت او پریشان حالی و آشفتگی معلوم بود. مردی ثروتمند اتفاقی از همان خیابان گذشت، ولی نیم نگاهی هم به دخترک نینداخت. این مرد هنگامی که به منزل مجلل و کانون گرم و پر آرامش خانواده رسید و سفره ی رنگین خود را دید، به یاد آن دخترک افتاد و از شرایط نامساعد او زبان به شکوه گشود و رو به آسمان کرد و گفت: «ای خدای بزرگ، چگونه راضی می شوی چنین اتفاقی بیفتد؟ چرا کاری برای کمک به این دختر نمی کنی؟» در این لحظه ندایی از اعماق درون خود شنید که می گفت: «این کار را کرده ام، تو را آفریده ام!»

داستان کوتاه مرد ثروتمند و دختر فقیر - فرم-سفارش-کتاب---فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-24

نتیجه گیری داستان کوتاه و آموزنده مرد ثروتمند و دختر فقیر

خداوند به ما دو دست داده است، یکی برای گرفتن و دیگری برای دادن. ما مخزن هایی نیستیم که برای ذخیره ساخته باشند، ما کانال هایی هستیم برای انتقال.

دانی که خدا چرا تو را داده دو دست

من معتقدم که اندر آن سِری هست

یعنی که به دستی برسی به کار خویش

با دست دگر ز دیگران گیری دست

  نویسنده: ساناز غفاری
  موضوع: سری داستان های شگفت انگیز
  زمان مطالعه: حدود 3 دقیقه
  منبع: کتاب خوشبختی را به بها می دهند نه به بهانه

نظر شما همراهان همیشگی درباره داستان کوتاه مرد ثروتمند و دختر فقیر چیست؟

نظرات خود را درباره داستان کوتاه مرد ثروتمند و دختر فقیر با سایر همراهان همیشگی فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس به اشتراک بگذارید.

داستان-کوتاه-مرد-ثروتمند-و-دختر-فقیر-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات-تصویر-دوم

دیدگاه ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*