33

داستان کوتاه شبی که به سیرک نرفتیم – از سری داستان های جذاب و تکان دهنده

داستان-کوتاه-شبی-که-به-سیرک-نرفتیم-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات-عکس-اول

یادم می آید وقتی نوجوان بودم، شبی با پدرم در صف خرید بلیت سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده ی پر جمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.

شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیز پوشیده بودند. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.

وقتی به باجه ی بلیت فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: «چند عدد بلیت می خواهید؟»

پدر جواب داد: «لطف کنید شش بلیت برای بچه و دو بلیت برای بزرگسالان.»

متصدی باجه، قیمت بلیت ها را گفت. پدر به باجه نزدیک تر شد و به آرامی پرسید: «ببخشید، گفتید چقدر؟»

متصدی باجه تکرار کرد.

پدر و مادر بچه ها، با ناراحتی مبلغ بلیت را زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. بی شک به این فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: «ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!»

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: «متشکرم آقا.»

پدر خانواده مرد شریفی بود،ولی در آن لحظه برای این که پیش بچه هایش شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد.

بعد از این که بچه ها وارد سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم.

(آنتوان پرلین)

داستان کوتاه شبی که به سیرک نرفتیم فرم-سفارش-کتاب---فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس

نتیجه گیری داستان کوتاه داستان کوتاه شبی که به سیرک نرفتیم

ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم.

«جانسون»

همان گونه که وقتی ریگی را به درون حوضی می اندازیم، دوایری ایجاد می کند که به تدریج هر چه دامنه بیشتر می گیرد، گسترده تر می شود، رفتار ما نیز بر بوم شناسی تمام نژاد انسانی اثر می گذارد.

«استفان کاوی»

  نویسنده: علی سمیعی
  موضوع: سری داستان های تکان دهنده
  زمان مطالعه: حدود 4 دقیقه
  منبع: کتاب خوشبختی یا بدبختی؟ انتخاب با شماست

نظر شما همراهان همیشگی درباره داستان کوتاه شبی که به سیرک نرفتیم چیست؟ تیم تیتاس بی صبرانه منتظر دیدگاه های شما عزیزان درباره ی این داستان کوتاه است.

داستان-کوتاه-شبی-که-به-سیرک-نرفتیم-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات-عکس-دوم

دیدگاه ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*