32

داستان کوتاه بچه های ما از سری داستان های کوتاه جذاب و تکان دهنده

داستان-کوتاه-بچه-های-ما-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات-تصویر-دوم

به ملا نصرالدین گفتند درباره ی مردانی که چندین بار ازدواج می کنند، قصه ای بگو.

گفت: «مردی که از زن سابقش چهار بچه داشت با زنی که او هم از شوهر سابقش دارای سه فرزند بود، ازدواج کرد. بعد از مدتی این زن و مرد صاحب دو فرزند شدند.

روزی زن با عجله شوهرش را صدا کرد و گفت: «زود بیا، بچه های من و بچه های تو، دارند بچه های ما را می زنند!»

داستان کوتاه بچه های ما - فرم-سفارش-کتاب---فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-29

نتیجه گیری از داستان کوتاه بچه های ما

وقتی به دیگران حمله ور می شویم، وحدانیت و یکی بودن خود را با بشریت انکار می کنیم. به همین دلیل در حمله به دیگران، در واقع بخشی از خودمان را می کشیم.

«سوزان جفرز»

 

در این دنیا هیچ غریبه ای وجود ندارد. همه ما جزو خانواده بزرگ هستیم؛ به نام خانواده بشری. «غریبه و آشنا»، «خود و غیر خودی»، «ما و ایشان» دسته بندی هایی بر اساس ترس و ضعف است، اما عشق، یعنی رفتن به ماورای این تقسیم بندی ها. عشق یعنی وحدت، یکی بودن، یکی دیدن، احساس برابری و برادری.

  نویسنده: علی سمیعی
  موضوع: سری داستان های تکان دهنده
  منبع: کتاب خوشبختی یا بدبختی؟ انتخاب با شماست

نظر شما همراهان همیشگی درباره داستان کوتاه بچه های ما چیست؟ تیم تیتاس بی صبرانه منتظر دیدگاه های شما عزیزان درباره ی این داستان کوتاه است.

امیدواریم توانسته باشیم با این داستان کوتاه نظر شما عزیزان را جلب کرده باشیم.

داستان-کوتاه-بچه-های-ما-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات-تصویر-اول

دیدگاه ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*