24

داستان کوتاه اعتماد به خود – از سری داستان های کوتاه جذاب و تکان دهنده

داستان-کوتاه-اعتماد-نکردن-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات-تصویر-دوم

روزی استادی در سر کلاس رو به دانشجویان دندان پزشکی خود کرد و گفت: «می دانم که شما در این ترم بسیار تلاش کرده اید و می دانم که برنامه های سخت تری برای ترم های آینده در پیش داریم. دندان پزشکی رشته سختی است و سخت کوشی می طلبد که همه ی شما این ویژگی را دارید. همچنین می دانم که گرفتن نمره ی قابل قبول یکی از اهداف شماست، از این رو می خواهم به شما پیشنهادی بدهم. قرار بود امروز امتحان پایان ترم برگزار کنیم، هر کس در امتحان شرکت نکند می تواند از من نمره ی ب بگیرد.»

دانشجویان همه به وجد آمدند و شروع کردند به دست زدن و بعد از سپاس گزاری از استاد به جز دو نفر بقیه دانشجویان کلاس را ترک کردند.

استاد برگه های امتحانی را بین دو نفر پخش کرد. روی برگه ها نوشته شده بود: «شما موفق شدید نمره ی الف بگیرید، تبریک می گویم، همچنان به خودتان اعتماد کنید!»

داستان کوتاه اعتماد به خود - فرم-سفارش-کتاب---فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-44

نتیجه گیری داستان کوتاه اعتماد به خود

اگر خود به خویشتن اعتماد ندارید، دیگران هم به شما اعتماد نخواهند کرد.

«جان ماکسول»

 

همیشه به خودتان اعتماد داشته باشید، اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید، باز هم می توانید.

«آنتونی رابینز»

  نویسنده: علی سمیعی
  موضوع: سری داستان های تکان دهنده
  منبع: کتاب خوشبختی یا بدبختی؟ انتخاب با شماست

نظر شما همراهان همیشگی درباره داستان کوتاه اعتماد به خود چیست؟ تیم تیتاس بی صبرانه منتظر دیدگاه های شما عزیزان درباره ی این داستان کوتاه است.

امیدواریم توانسته باشیم با این داستان کوتاه نظر شما عزیزان را جلب کرده باشیم.

داستان-کوتاه-اعتماد-نکردن-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات-تصویر-دوم

دیدگاه ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*