138

داستان کوتاه آن سوی پنجره – از سری داستان های جذاب و تکان دهنده

داستان-کوتاه-آن-سوی-پنجره-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات-عکس-اول

در بیمارستانی، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند.

تخت او کنار پنجره ی اتاق بود. اما بیمار دیگر نباید تکان می خورد و مجبور بود همیشه پشت به هم اتاقی اش روی تخت بخوابد. آن ها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند؛ از همسر، خانواده، خانه و تعطیلاتشان با هم حرف می زدند.

 

هر روز بعد از ظهر، بیماری که تختش کنار پنجره بود، می نشست و تمام چیز هایی را که بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقی اش توصیف می کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون، جانی تازه می گرفت.

این پنجره، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت. مرغابی ها و قو ها در دریاچه شنا می کردند و کودکان در حال بازی بودند درختان تنومند و کهن به منظره ی بیرون زیبایی خاصی بخشیده بودند و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد. همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد، هم اتاقی اش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود تصور می کرد.

روز ها و هفته ها سپری شد…

یک روز صبح، پرستاری که برای بررسی وضعیت آن ها به اتاقشان آمده بود، جسم بی جان مرد کنار پنجره را دید که در خواب و با آرامش از دنیا رفته بود. پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست تا آن مرد را از اتاق خارج کنند.

مرد دیگر که از این اتفاق بسیار ناراحت بود، از پرستار خواهش کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.

آن مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را بعد از مدت های طولانی به دنیای بیرون از پنجره بیاندازد. اما در عین نا باوری، با یک پنجره ی بسته که شیشه های مات داشت، مواجه شد!

پرستار را صدا زد… و با حیرت پرسید که چه چیزی هم اتاقی اش را وادار می کرده است، چنین مناظر دل انگیزی را برای او توصیف کند؟!

پرستار پاسخ داد: «شاید آن مرد می خواسته به تو قوت قلب بدهد؛ او نابینا بود و حتی نمی توانست دیوار یا شیشه های مات را ببیند!»

داستان کوتاه آن سوی پنجره - فرم سفارش کتاب - فروشگاه اینترنتی کتاب تیتاس - TITTAS Online Book Store

از داستان کوتاه آن سوی پنجره نتیجه می گیریم

واقعه ای در زندگی تان رخ نمی دهد، جز آنچه با افکار مکرر خود نزد خویش فرا می خوانید.

  نویسنده: علی سمیعی
  موضوع: سری داستان های تکان دهنده
  زمان مطالعه: حدود 5 دقیقه
  منبع: کتاب خوشبختی یا بدبختی؟ انتخاب با شماست

نظر شما همراهان همیشگی درباره داستان کوتاه آن سوی پنجره چیست؟ تیم تیتاس بی صبرانه منتظر دیدگاه های شما عزیزان درباره ی این داستان کوتاه است.

داستان-کوتاه-آن-سوی-پنجره-فروشگاه-اینترنتی-کتاب-تیتاس-قالب-اصلی-مقالات-عکس-دوم

دیدگاه ( 2 )

  1. mehdi31 مرداد 1396

    داستان جالب و آموزنده ای بود .

    • tittas manager01 شهریور 1396

      با سلام،
      ممنون از اظهارنظرتان، اگر داستان کوتاه دیگری خواندید که نطرتان رو جلب کرده به ما معرفی کنید تا دیگران هم از آن استفاده کنند.
      «پشتیبانی تیتاس»

دیدگاه ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*